![]() |
![]() |
|
| •*........بنام او که وجودم ز وجود پر وجودش شده موجود........*• |
|
دلم میخواد بازم تو رو یه شب تو خواب میدمت مثل گلهای نیلوفر از روی آب میچیدمت بازم میشد با هم دیگه کناره دریا بشینیم یا بپریم به آسمون آبی عشق رو ببینیم دلم میخواست با همدیگه تنهایی رو قال بزاریم دل بکنیم از این قفس برای هم بال بزاریم سر بزاریم رو دوشه هم برای هم گریه کنیم با همه مهربون باشیم برای هم گریه کنیم یه پل رو آبا بزنیم دورنگی رو دور بزنیم تو مرکزه عاشق شدن نقطه پرگار بزنیم بگیم به هم ازدلو جون من می مونم تو هم بمون نریم سراغ دیگرون پا نزاریم رو عهدمون اگه یکی مون بمیره اون یکی یاری نگیره عاشق بمونه تا که هست چون که به عهدش اسیره یعنی اینهاهام تو چاه ونفرت بمیرن کاشکی میشد ک خیالیه فقط یه قابه خالیه داشتنه تو برای من آرزوی محالیه کاشکی میشد که رویاهام رنگ حقیقت بگیرن تمام دردو غصه ه تا ابد منو تو ماله هم باشیم برای پرواز از قفس پرای بال هم باشیم دلم میخواد بازم تو رو یه شب تو خواب میدیدمت ...
...........::::::::::::..................................................::::::::::::..........
..:: قناری همیشه عاشق ::..
|
|
منو درگير خودت كن تا جهانم زيرو رو شم تا سكوت هر شب من با هجومت رو به رو شه
بي هوا بدون مقصد سمت طوفان تو ميرم منو درگير خودت كن بلكه آرامش بگيرم با خيال تو هنوزم مثل هر روز و هميشه هر شب حافظه ي من پر تصوير تو ميشه
با من غريبگي نكن با من كه درگير توام چشماتو از من بر ندار من مات تصوير توام
تو همين جايي هميشه با تو شب شكل يه روياست آخرين نقطه ي دنيا توجهان من همين جاست
تو هم این جايي و هر روز من به تنهاييم دچارم منو نزديك خودم كن تا تورا يادم بيارم
با خيال تو هنوزم مثل هر روز و هميشه هر شب حافظه ي من پر تصوير تو ميشه با من غريبگي نكن با من كه درگير توام چشماتو از من بر ندار
من مات تصوير توام
|
|
گفتگو با خدا خواب دیدم در خواب گفتگویی با خدا داشتم خدا گفت : پس میخواهی با من گفتگو کنی ؟ گفتم : اگر وقت داشته باشید خدا لبخند زد و گفت : وقت من ابدی ست. چه سئوالاتی در ذهن داری که می خواهی از من بپرسی ؟ گفتم : چه چیز بیشتر از همه شما را در مورد انسان متعجب می کند ؟ خدا پاسخ داد : این که آنها از بودن در دوران کودکی ملول می شوند عجله دارند بزرگ شوند و بعد حسرت دوران کودکی را می خورند این که سلامت شان را صرف به دست آوردن پول می کنند و بعد پولشان را خرج حفظ سلامتی میکنند این که با نگرانی به زمان آینده زمان حال فراموش می شود آنچنان که دیگر نه در آینده زندگی می کنند و نه در حال این که چنان زندگی می کنند که گویی هرگز نخواهند مرد و چنان می میرند که گویی هرگز زنده نبوده اند خداوند دستهایم را در دست گرفت و مدتی هردو ساکت ماندیم بعد پرسیدم : به عنوان خالق انسان ها می خواهید آنها چه درسی از زندگی بگیرند ؟ خدا با لبخند پاسخ داد : یاد بگیرند که نمی توان دیگران را مجبور به دوست داشتن کرد اما می توان محبوب دیگران شد یاد بگیرند که خوب نیست خود را با دیگران مقایسه کنند . یاد بگیرند که ثروتمند کسی نیست که دارایی بیشتری داردبلکه کسی است که نیاز کمتری دارد یاد بگیرند که ظرف چند ثانیه میتوانیم زخم عمیق در دل کسانی که دوستشان داریم ایجاد کنیم و سال ها وقت لازم خواهد بود تا آن زخم التیام یابد با بخشیدن بخشش یاد بگیرند یاد بگیرند که کسانی هستند که آنها را عمیقا دوست بدارند امابلد نیستند احساسشان را ابراز کنند یا نشان دهند.یاد بگیرند که میشود دو نفربه یک موضوع واحد نگاه کنند و آن را متفاوت ببینند یاد بگیرند که همیشه کافی نیست دیگران آنها را ببخشند بلکه خودشان هم باید خود را ببخشند
" بر گرفته از وبلاگ مهسا " |
|
من / عشق پاك يعني سرزمين لحظه يعني بيداد عشق من باختن عشق جان يعني زندگي ليلي و قمار مجنون در عشق يعني ... شدن ساختن عشق دل يعني كلبه وامق و يعني عذرا عشق شدن من عشق فرداي يعني كودك مسجد يعني الاقصي عشق / من *** عشق آميختن افروختن يعني به هم عشق سوختن چشمهاي يكجا يعني كردن پر ز و غم دردهاي گريه خون/ درد بيشمار عشق من يعني الاسرار كلبه مخزن اسرار يعني ***** *** *
You can always get someone to Love you even if you have to do it yourself
Lucky Love - Ace Of Base
Life is a paradise, oh yeah
|
|
|
![]()
|
|
پشت شيشه برف ميبارد
|
|
قصه ی آدم
اين قفسه سينه که می بينی يه حکمتی داره. خدا وقتی آدمو آفريد سينه اش قفسه نداشت. يه پوست نازک بود رو دلش. يه روز آدم عاشق دريا شد. اونقدر که با تموم وجودش خواس تنها چيز با ارزشی که داره بده به دريا. پوست سينه شو دريد و قلبشو کند و انداخ تو دريا. موجی اومد و نه دلی موند و نه آدمی. خدا... دل آدمو از دريا گرف و دوباره گذاش تو سينش. آدم دوباره آدم شد. ولی امان از دست اين آدم. دو روز بعد آدم عاشق جنگل شد. دوباره پوست نازک تنشو جر داد و دلشو پرت کرد ميون جنگل. باز نه دلی موند و نه آدمی. خدا ديگه کم کم داشت عصبانی ميشد. يه بار ديگه دل آدمو برداشت و محکم گذاشت تو سينه اش. ولی مگه اين آدم, آدم می شد. اين بار سرشو که بالا کرد يه دل که داش هيچی با صد دلی که نداش عاشق آسمون شد. همه اخم و تخم خدا يادش رفت و پوست سينه شو جر داد و باز دلشو پرت کرد ميون آسمون. دل آدم مثه يه سيب سرخ قل خورد و قل خورد و افتاد تو دامن خدا. نه ديگه... خدا گف... اين دل واسه آدم ديگه دل نمی شه. آدم دراز به دراز چش به آسمون رو زمين افتاده بود. خدا اين بار که دل رو گذاش سرجاش بس که از دس آدم ناراحت بود يه قفس کشيد روش که ديگه آها ديگه... بسه. آدم که به خودش اومد ديد ای دل غافل... چقدر نفس کشيدن واسش سخت شده. چقد اون پوست لطيف رو سينش سفت شده. دس کشيد به رو سينشو وقتی فهميد چی شده يه يه آهی کشيد... يه آهی کشيد همچين که از آهش رنگين کمون درس شد. و اين برای اولين بار بود که رنگين کمون قبل از بارون درس شد. بعد هی آدم گريه کرد هی آسمون گريه کرد. روزها و روزها گذشت و آدم با اون قفس سنگين خسته و تنها روی زمين سفت خدا قدم می زد و اشک می ريخت. آدم بيچاره دونه دونه اشکاشو که می ريخ رو زمين و شکل مرواری می شد برمی داش و پرت می کرد طرف خدا تو آسمون. تا شايد دل خدا واسش بسوزه و قفسو برداره. اينطوری بود که آسمون پر از ستاره شد. ولی خدا دلش واسه آدم نسوخ که خلاصه يه شب آدم تصميم خودشو گرف. يه چاقو برداشت و پوست سينشو پاره کرد. ديد خدا زير پوستش چه ميله های محکمی گذاشته... دلشو ديد که اون زير طفلکی مثه دل گنجش می زد و تالاپ تولوپ می کرد. انگشتاشو کرد زير همون ميله ای که درس روی دلش بود و با همه زوری که داش اونو کند. آخ... اونقد دردش اومد که ديگه هيچی نفهميد و پخش زمين شد. .... خدا ازون بالا همه چی رو نيگا می کرد. دلش واسه آدم سوخت. استخونو برداشت و ماليد به دريا و آسمون و جنگل. يهو همون تيکه استخون روی هوا رقصيد و رقصيد. چرخيد و چرخيد. آسمون رعد زد و برق زد. دريا پر شد از موج و توفان و درختای جنگل شروع کردن به رقصيدن. همون تيکه استخون يواش يواش شکل گرفتو شد و يه فرشته٬ با چشای سياه مثه شب آسمون٬ با موهای بلند مثه آبشار توی جنگل٬ اومد جلو و دس کشيد روی چشای بسته آدم. آدم که چشاشو باز کرد اولش هيچی نفهميد. هی چشاشو ماليد و ماليد و هی نيگا کرد. فرشته رو که ديد با همون يه دل که نه با صد تا دلی که نداشت عاشقش شد. همون قد که عاشق آسمون و دريا و جنگل شده بود. نه... خيلی بيشتر. پاشد و فرشته رو نيگا کرد. دستشو برد گذاشت روی دلش همونجا که استخونشو کنده بود. خواس دلشو دربياره و بده به فرشته. ولی دل آدم که از بين اون ميله ها در نميومد. بايد دوسه تا ديگه ازونا رو هم ميکند. تا دستشو برد زير استخون قفس سينش فرشته خرامون خرامون اومدجلو. دستاشو باز کرد و آدمو بغل کرد. سينشو چسبوند به سينه آدم. خدا ازون بالا فقط نيگا می کرد با يه لبخند رو لبش. آدم فرشته رو بغل کرد. دل آدم يواش و يواش نصفه شد و آروم آروم خزيد تو سينه فرشته خانوم. فرشته سرشو آورد بالا و توی چشای آدم نيگا کرد. آدم با چشاش می خنديد. فرشته سرشو گذاش رو شونه آدم و چشاشو بست. آدم يواشکی به آسمون نيگا کرد و از ته دلش دس خدا رو بوسيد. اونجا بود که برای اولين بار دل آدم احساس آرامش کرد. خدا پرده آسمونو کشيد و آدمو با فرشتش تنها گذاش. ماهم آدمو با فرشتش تنها می ذاريم. خوش به حال آدم و فرشتش.
" برگرفته از وب سایت تنهایی" |
|
پسر به دخترگفت : دوستم داری ؟! اشک ازچشمای دختر جاری شد. می خواست بره که پسر دستشو گرفت و اشکاشو پاک کرد و گفت : اگه دوستم نداری اشکال نداره مهم اینه که من دوستت دارم و طاقت دیدن اشکاتو ندارم دختر سرشو پایین انداخت و گفت : میدونی چیه ؟ من دوستت ندارم ! من ... من بدجوری عاشقت شدم . پسردستای دخترو رها کرد و باقیافه ای غمگین از دختر جدا شد . دختر فریاد زد : مگه دوستم نداری ؟؟ چرا داری میری ؟ پسر جواب داد : چون دوستت دارم می خوام تنهات بذارم دخترگفت : فکر کنم شنیده باشی که می گن عاشقی که تنها باشه توی دنیا نمی مونه !!! تو که دوست نداری من بمیرم هان ؟؟؟ پسرگفت : آنقدر دوستت دارم که نمی خوام به خاطرمن مرتکب گناه بشی ! چون میگن عشق یه جورگناهه . دختر : اماعشقم پا که ! پسر فریاد زد : عشق پاک دیگه هیچ جای دنیا پیدا نمیشه و دختر و برای همیشه تنها گذاشت .
|
|
تنــها نرو این راه رفتن نیست دنیای تو چیزی بجز من نیست
تنــها نرو تنهــــــا نمی تونی
میری که همدرد خودم باشم
تنـــــها نرو تنــــــها نمــی تونــی
چیزی نگو چشــمات و میخونم
چشــــماش و از تو بر نمیداره
از فکرشم دلــــشوره میگیرم
باور نکن این صورت من نیست
من بینهایت با تو همدستم
گم کن من و این آخرین راهه
(قناری عاشق) |
|
موفق باشید ^^^^^^^^#####################^^^^^^^^^^
با تشکر از انتخاب شما
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
(سر انجام ها را سر آغازها رقم می زنند)
•* ღ♥ღღ♥ღღ♥ღ *• سلام به شما دوستان گلم امیدوارم حالتون خوبه خوب باشه ممنوم که به من سر زدین این وبلاگ برای تمام عاشقان روی زمین عاشقانی که واقعا" مجنون عشقشون هستن. امیدوارم هیج عاشقی تنها نباشه. ID مدیر: ID :relaxi7i@yahoo.com مدیریت وبلاگ: « قناری عاشق » •* ღ♥ღღ♥ღღ♥ღ *• امروز هم گذشت ... بی آنکه بیابم دلیلی برای زندگی بی آنکه بدانم چرا زنده ام بی آنکه عقل مرا یاری دهد بی آنکه بیابم تو را هر جا که هستی .:دوسنت دارم:. |
| نوشته های پیشین |
|
مهر 1388 شهریور 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 |
| نویسندگان |
|
قناری عاشق قناری عاشق |
|
RSS
|